تبليغاتX
به نام تک نوازنده ی گیتار عشق
موسیقی غذای روح بشر است

با سلام

شرمنده از اینکه خیلی دیر سایت آپدیت میشه باید حق بدهید.قصد داریم بخش موسیقی سنتی را جدا کنیم.برای همین وبلاگ زیر را ایجاد نمودهایم:

http://sabamusic.mihanblog.com

شدیدا به همکاری شما عزیزان نیازمندیم.

قربون همتون-مدیریت آرمیک موزیک-معین شالی بیک

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:5  توسط Armik Fans Club | 
گروه آرمیک موزیک دعوت به همکاری می کند;لذا اگر تمایل به همکاری دارید با ما تماس حاصل نمایید:

armik.music@gmail.com

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 1:16  توسط Armik Fans Club | 

با سلام به دوستداران موسیقی

آرمیک موزیک تقدیم می کند:

سدره ۱

تکنواز ویولن:حبیب الله بدیعی

قیمت:۲۰۰۰  تومان


سدره ۲

تکنواز ویولن:حبیب الله بدیعی

قیمت:۲۰۰۰  تومان


Rain Dancer

گیتار:آرمیک

قیمت:۲۰۰۰  تومان


آرامش با Light Musics

 قیمت:۲۰۰۰  تومان


بهترین های اوتمار لیبرت

گیتار:اوتمار لیبرت

 قیمت:۲۰۰۰  تومان


گلچینی از کارهای آهنگسازان حرفه ای

Ennio Morricone & Paul Mauriat

 قیمت:۲۰۰۰  تومان


علاقمندان عزیز می توانند کارهای فوق را از فروشگاه زیر تهییه نمایند:

اراک-خیابان امام خمینی-روبروی خیابان محسنی-پاساژ فردوسی-طبقه ی دوم-فروشگاه عرفان

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 0:35  توسط Armik Fans Club | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 1:1  توسط Armik Fans Club | 

دانشگاه مجازی اروپا ثبت نام می کند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 14:46  توسط Armik Fans Club | 

Gipsy Kings

                                                   

Calaverada

Amor vivir,amor llorar

un dia suelta de felicidad

si yo no te encuentro yo solo pol la calle

Amor vivir,amor llorar

un dia suelta de felicidad

si yo no te encuentro yo solo pol la calle

 Yo quisiera hoy saber

eres todos como amigos

Yo quisiera hoy saber

el motivo que tu tienes

Escapade

Love to live,love to cry

A day without happiness

If I don't find you alone in the street

Love to live,love to cry

A day without happiness

If I don't find you alone in the street

I would like to know today

If you are all as friends

I would like to know today

The motive that you have

پشت پا زدن

عشق به زیستن,میل به گریستن

روزی بدون شادی خواهد بود

اگر تنها تو را در خیابان نیابم

عشق به زیستن,میل به گریستن

روزی بدون شادی خواهد بود

اگر تنها تو را در خیابان نیابم

می خواهم امروز بدانم

اگر شما همگی دوستید

می خواهم امروز بدانم

انگیزه ای را که تو داری

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 16:8  توسط Armik Fans Club | 

۱۲۸۱-۱۳۳۶

موسيقي دان وموسيقي شناس در زمينه هاي مختلف موسيقي رديف دستگاهي و موسيقي معاصر ايران ، نوازنده سه تار و ويولون (وسازهاي ديگر)، نواساز ، مدرس ، محقق ومؤلف .

شاگرد ميرزا عبدالله ، حاج خان ضرب گير ، علي اكبر شاهي ، درويش خان ، حسين خان هنگ آفرين ، اكبر خان فلوتي ، استاد عباس (سازگر) و ...  علينقي وزيري .

مدرس موسيقي سنتي قديم ، هنرآموز در هنرستان موسيقي ملي ، تكنواز ويولون در اركسترهاي مختلف (اركستر انجمن موسيقي ملي ، مدرسه عالي موسيقي ،  ً گلهاي  ً راديو و ...) ، پژوهشگر دررديف ، تصانيف قديمي ، آهنگهاي محلي ، سازهاي ملي و فن شناسي اجراي موسيقي . 

آثار مكتوب : رديف مجلس براي ويولون (3جلد)، براي سنتور (4جلد)، براي تار و سه تار (1جلد)، آثار خصوصي و نتهاي چاپ نشده (در دست تدوين ، به كوشش ايرج گلشن ابراهيمي).

آثار مصوّت : سلسله صفحات گرامافون با هنرمندان مختلف ، نوارهاي برنامه  ً گلها  ًي راديو .

آثار انتخابي : تكنوازي ويولون در صفحات مدرسه عالي موسيقي ، زنگ شتر ، ابوعطا وحجاز . تكنوازيهاي خصوصي :  ً نوا  ً ،  ً دشتي  ً ، سه گاه  ً ،  ً بيات اصفهان  ً (همراه حسين تهراني ). همنوازيهاي  ً سه گاه  ً (با رضا قلي ميرزا ظلي ) و  ً ساقي نامه اصفهان  ً (با ملكه برومند).

شاگردان برگزيده : علي تجويدي ، حبيب الله بديعي ، رحمت الله بديعي ، مهدي خالدي ، مهدي مفتاح ، امير همايون خرّم و لطف الله مفخم پايان (ويولون)، حسين ملك ، منوچهر جهانبگلو و فرامرز پايور (سنتور)، بهره گرفته ها: حسين تهراني (تمبك)، حسين ملك و ابراهيم قنبري (سازگري)، ملكه برومند ( آواز) و ...  سيّد حسن كسايي.

                                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 11:33  توسط Armik Fans Club | 
اسطوره ی دنیای فلامینکو

                   

۲۱ دسامبر ۱۹۴۷ بود كه به دنيا آمدم. مادرم لوسيا گومز زن سختكوش و خانه دارى نمونه بود. پدرم هم آنتونيو سانچز، استثنايى بود. آن روزها مثل همه كارگرهاى سابق دوره جنگ هاى داخلى اسپانيا، براى ساختن زندگى اش لباس مى فروخت و گيتار مى زد. تازه عادت داشت در مراسم عروسى باندوريا۱ پدرم سرپرست يك خانواده فقير پرجمعيت بود! آدم عجيبى بود.

 ذاتاً دوست داشت كسانى را كه عاشق موسيقى بودند حمايت كند. دلش مى خواست به پسرانش نوازندگى گيتار ياد بدهد كه آن روزها البته كارى بى معنى و بى فايده بود. رامون و پپه هر كدام از بهترين آوازخوان ها شدند.

 آنتونيو براى اينكه زبان ياد بگيرد از زير ساز زدن در رفت و من هم كه از ۶ سالگى چسبيدم به يادگيرى گيتار. يك جورهايى گيتار شد رابط كلامى من و پدر. من همه چيز را به پدرم مديونم. وقتى بچه بودم مجبورم مى كرد ساز بزنم.

درست وقتى كه ظرفيت و گنجايش تصميم گيرى براى آينده ات را ندارى، وقتى كه نمى دانى در زندگى مى خواهى چى كار كنى، اين زمانى است كه كسى بايد تو را هل بدهد، راه را به تو نشان دهد. اين همان كارى است كه پدرم كرد.

                     

آن روزها نمى توانست من را مدرسه بفرستد چون در خانه پولى نبود. مجبور بودم كار كنم و پول دربياورم. چون به مدرسه نرفته ام مشكلاتى هم دارم اما خب، عادت كرده ام. فرصت هايى پيش مى آيد و من متاسفم چرا فرهيخته نيستم، چرا فصاحت ندارم، به روز نيستم.

اما وقتى سن و سالى از تو مى گذرد، عادت مى كنى. آره به بودن و پذيرفتن آنچه كه هستى. وقتى جوانى مى خواهى به نوعى سوپرمن باشى و البته اين حس منجر به بروز مشكلات و ترس ها و ياس هايى هم مى شود.

اما گرسنگى هميشه انگيزه اى قوى براى بارور كردن كمال است. من اين را به تجربه ياد گرفته ام. بسيارى از هنرمندان اغراق مى كنند كه گرسنه، هنرمند نيست و نخواهد بود. اما من معتقدم آدم زمانى كه چيزهايى به دست مى آورد بايد از گرسنگى سپاسگزار باشد.

چون اگر با يك شكم پر به دنيا بيايى، انگيزه هاى كمترى دارى! اولين بار كه به روى صحنه رفتم، ۱۳ سالم بود. اولين بار بود كه به شمال آمريكا سفر مى كردم آن هم با گروه اسپانيايى باله كلاسيك خوزه گركو.

سومين گيتارنوازشان بودم. در آمريكا با سابيكاس و ماريو اسكودرو روبه رو شدم. به من توصيه كردند سبك خودم را پيدا كنم. براى من كه بچه بودم سبك نقطه شروع نبود بلكه يك جور درآمد بود. وقتى انگشتانم را روى گيتار مى گذاشتم، آن را پر از انگشتان ديگر هنرمندان مى ديدم.

از همه بيشتر نينو ريكاردو درخشان ترين گيتار نواز آن دوران را حس مى كردم. نينو دوست خيلى نزديك پدرم بود. سابيكاس هميشه مى گفت در ايالات متحده نسبت به اسپانيا، مخاطب گيتار فلامنكو بيشتر است.

در آمريكا مردم درك موسيقايى خوبى دارند و بسيارى از جوان ها به فلامنكو علاقه مندند اما در اسپانياست كه مردم واقعاً موسيقى فلامنكو را «مى فهمند».

 سابيكاس سال ۹۰ مرد. به نظرم دوستى تنها كسى است كه هيچ نيازى به توضيح ندارد. بعد از مرگش بود كه در آلبوم زرياب يك تارانتاس را به ياد او جا دادم. كولى ها مى گويند پنج قرن است كه فلامنكو را ابداع كردند.

 اين حرف به اين معنى نيست آنهايى كه كولى نيستند شايستگى ندارند. كسى كه در تماس با كولى هاست و با آنها بزرگ مى شود، معمولاً خيلى خوب از آب درمى آيد. درست مثل آنتونيو شاكن، ال نينو ريكاردو و خيلى هاى ديگر. نه اين ميراث كسى نيست.

ميراث متعلق به كسى است كه از وقتى به دنيا مى آيد آن را بسازد. موسيقى فلامنكو هم مثل اين است.اما مردم فلامنكو در كل آدم هاى دگمى هستند. بد هم نيست. تازه چيز خوبى هم مى تواند باشد حالا هر چند كه تحول كندتر صورت خواهد گرفت. من با اصالتگراها موافق نيستم. آنها اجازه نمى دهند مردم آن طورى كه مى خواهند بخوانند و حركت كنند. به هرحال هر كسى بايد كارى را كه دوست دارد، بكند. بيشتر كه فكر مى كنم مى بينم همه چيز مى تواند موثر باشد به شرطى كه بدانى هر چيز را چه طور بارز كنى.

 براى بعضى آدم ها موسيقى پيچيده ترين راه براى بيان ساده ترين چيزهاست. براى بقيه هم راه بسيار ساده اى است براى بيان چيزهاى پيچيده!

خيلى وقت ها اما تخيل حرف اول را مى زند.عقل سليم تا زمانى كه وابسته به ظرفيت روشنفكرى شماست، محدود است. تخيل اما هيچ محدوديتى ندارد. گاهى تخيل با اين عقل سليم در تضاد است. بعضى وقت ها افسوس مى خورم كه چرا موسيقى را نمى فهمم.

                           

 درست مثل درك نكردن علوم عقلى و رياضيات است. با اين همه، نفهميدن تو را وامى دارد تا بالاتر پرواز كنى يا دست كم به پرواز درت مى آورد و در جايى كه عقل نمى تواند سيطره اى داشته باشد، اين تخيل است كه تو را سرپا نگه مى دارد. تخيلى كه به همه چيز چنگ مى زند و سنت يكى از آنهاست.

 تو سنت را با يك دست چنگ مى زنى و با دست ديگرت مى خراشى و مى كاوى. خيلى مهم است كه سنت را از دست ندهى چون كه ضرورت و پايه و اساس همه چى در آن است. با سنت هر كجا كه بخواهى مى توانى فرار كنى و بروى. اما ترك اين ريشه يعنى بى هويتى.

 عطر و رايحه و شكوه و طعم فلامنكو آنجاست. به اعتقاد من فلامنكو مهمترين فرهنگ اسپانيا نيست. اما با اين همه به گونه اى معرف فرهنگ اسپانيا در اروپاست؛ حتى اگر بعضى از آدم ها اينچنين جهانى شدنى را دوست نداشته باشند.

فلامنكو متعلق به اندلس است. ربطى به باسك و گاليسى و كاتالان ها ندارد. خب، حدس مى زنم آنها دوست ندارند در خارج از اسپانيا به نام فلامنكو شناخته شوند. اما اندلس بخش مهمى از اسپانياست.

فلامنكو، موسيقى افسانه اى است. از نظر حسى قوى است و ريتم خاص خودش را دارد كه در كمتر فولكلور اروپايى مى شود نظيرش را پيدا كرد. خيلى از جوان ها به كنسرت هاى من مى آيند. فلامنكو موسيقى شاخصى است و بسيارى از كسانى كه شايد فلامنكو را دوست ندارند به دلايل ديگرى به كنسرت هاى من مى آيند به خاطر تكنيك گيتارنوازى، به خاطر ريتم ها، به خاطر كنجكاوى...

پاكودلوسياى حقيقى، موزيسين، كسى كه روى صحنه مى نشيند و ساز مى زند، اول فرانسيسكو سانچز و بعد پاكودلوسياست. آدمى كه ماسك مى زند و با خيلى چيزها شرطى مى شود، يك موزيسين اصيل نيست.

             

پشت صحنه بايد آگاه باشى، در تلويزيون ظاهر بشوى، مصاحبه كنى و خنده به لب داشته باشى تا مردم فكر نكنند ديوانه اى! سعى كردم تا پاكودلوسيا و فرانسيسكو سانچز تا جايى كه ممكن است به هم نزديك باشند، البته هميشه هم موفق نشده ام. حالا يا به خاطر حرفه اى است كه انتخاب كرده ام يا به خاطر پيشامدهاى زندگى اما هنرمند آرزو دارد فهميده شود، ارتباط برقرار كند و ثابت كند كه حقيقت را دوست دارد. نمى دانم تا چه حد مى شود افكار عمومى را صيقل داد.

اما... خب، حقيقت دارد. شايد موفقيت نوعى صيقل زدن افكار عمومى باشد. به هر حال يك هنرمند بايد به خودش وفادار باشد. بايد خودش را دوست داشته باشد، باور كند. چون ناخودآگاه، خود درونش را منعكس مى كند. مردم هم همين «خود» را مى بينند و مى شناسند.

مردم مى گويند به جاى اينكه جهانى باشى اول بايد بومى باشىمن به اين معتقدم. اگر فقط به اين فكر كنى كه ديگران چه مى خواهند بگويند، ديوانه مى شوى. گم مى شوى. عملاً انتقادها بى حاصل اند چون تو، خودت منتقد خودت هستى. اگر خوب ساز نزنى و انتقاد مثبت باشد يا برعكس، ديگر براى منتقدها احترام قائل نيستى. در موارد خيلى كمى است كه نقد، حتى اگر مثبت نباشد، مى تواند سازنده باشد. وقتى ۱۷ سالم بود نيويورك تايمز توبيخم كرد.

اما حقيقتى را گفته بود كه از آن تاثير گرفتم. معمولاً منتقدها چيزهاى خيلى زيبا و شاعرانه اى مى نويسند. هميشه درباره من چيزهاى خيلى خوبى مى گويند ولى درباره چرايى قضيه هيچ توضيحى نمى دهند!

در ژاپن منتقدان جدى تر و علمى تر و سختگيرترند. با وجود همه اين ستايش ها، انگيزه محرك اصلى است و آدم را به فكر مى اندازد تا كارى بكند.

زندگى درون يك جامعه و درون يك سيستم مثل بازى مى ماند. در اين سيستم پول مى گويد كه تو برده اى. هر كس پول به دست مى آورد تا كارى را كه دوست دارد، بكند. در مقام يك هنرمند، پول تنها به تو اعتبار كارى مى دهد. فقط همين ... پول كه به هنرمند حس نمى دهد. آدم بايد بفهمد چه طورى به پول ارزش ببخشد وگرنه خيلى راحت به دام زياده خواهى و پول دوستى مى افتد.

خيلى خطرناك است كه آدم به اينجا برسد. اما آدم ذاتاً يك شخصيت دارد. فرق نمى كند كه چه كار بكنيم. يك دوچرخه سوار شايد يك هنرمند باشد و يك خواننده فلامنكو شايد روحيه يك پهلوان را داشته باشد. ما همه يك حس مشترك داريم. و خنده و گريه و ناراحتى، تنها كنش هاى متفاوت ما هستند.

 من به اين اعتقاد ندارم كه هنرمندى شغل است. برچسب ها را دوست ندارم. اين واقعيت كه من گيتاريستم هيچ عنوانى بهم نمى دهد، چون تا وقتى به كار مى آيد كه من كار كنم. هنر در نوع بشر ذاتى است. آدم مى تواند هنر را به هر نحوى توصيف كند. با نقاشى، نوشتن يا نواختن.

خيلى از آدم ها به اسم هنرمند مشغول به كارند و هرگز هم هنرمند نخواهند شد. بقيه، در كنار هنرمند بودن، در كارهاى هنرى هم فعاليت دارند. شايد تكنيكى هم نداشته باشند اما مى دانند چرا اين كار را مى كنند و خوب بلدند اجراى خوبى داشته باشند. خيلى از فلامنكونوازان هستند كه مدت ها ساز مى زنند اما يك دفعه يك چيز با كيفيت خلق مى كنند و حس يك نابغه را دارند.

اين مسئله در مسابقات گاوبازى هم اتفاق مى افتد. گاوبازهايى هستند مثل رافائل دپائولا يا كورو رومرو كه حتى وقتى تكنيك استادانه اى هم ندارند باز هم هنرمندهاى بزرگى اند. من هيچ وقت نخواستم نفر اول باشم و هرگز هم تلاش نكردم تا جلوتر از ديگران بدوم. به سادگى در اين راه قدم زدم و حتى سوار ماشين هاى لوكس هم نشدم!! زمان از آدم جلوتر مى رود. تو پيرتر مى شوى، انرژى ات را از دست مى دهى، تخيل و شعورت از پا درمى آيد و فراتر اينكه، انگيزه هايت كمتر مى شوند.

در حال حاضر فقط براى حفظ پرستيژى كه دارم كار مى كنم. تنها انگيزه ام هم ديدن يكى تو دنياست كه بگويد از وقتى كارهاى من را شنيده، زندگى اش عوض شده و فقط به خاطر من ياد گرفته چه طورى گيتار بزند.

                  

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 12:19  توسط Armik Fans Club | 
کویر نشه دلای ما مثل بارون شیم بباریم دستای احساسمونو تو دستای عشق بذاریم

صدای پای شب داره تو کوچه پرسه می زنه آفتاب باید طلوع کنه خورشید باید نور بزنه

باید که آسمونون همیشه آبی بمونه تو تن سبز لحظه ها خاطره هامون بمونه

اگه هنوز فاصله ها خط سیاه بین ما باید پل عاطفه شه دست سپید دل ما

                             

 

         

                

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 10:55  توسط Armik Fans Club | 
هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشیدی در شهر تهران ( خیابان هاشمی ) متولد شد . خودش دوران بچگیش را اینگونه توصیف می کند : " از بچگی به آلات موسیقی علاقه داشتم و به سمت آنها می رفتم . در کودکی با پیانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ویلن می زدم . ویلن را به عنوان ساز اصلی ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختی است . "
شادمهر پس از اتمام تحصیلات موسیقیایی خود در هنرستان ملی و پس از آن چندین سال کار نوازندگی برای خوانندگان دیگر تصمیم گرفت تا شانس خود را برای خواننده شدن محک بزند و سرانجام در سال 1376 با بازتر شدن فضای کار برای موسیقی پاپ این فرصت محیا شد تا شادمهر و چند خواننده دیگر به واحد موسیقی صدا و سیما رفته و تست خوانندگی بدهند .
اولین کار شادمهر با صدای خودش معبود نام داشت که در زمان خود بارها از تلویزیون پخش شد . کارهای دیگر شادمهر که در ایران ارائه شد هرکدام در زمان خود رکورد شکن بودند .
و بالاخره شادمهر پس از بی مهری های فراوان از سوی وزارت ارشاد و شورای موسیقی و به دنبال مجوز نگرفتن آلبوم آدم و حوا و همچنین ممنوع الصدا و تصویر شدن علی رقم میل باطنی اش تصمیم به ترک وطن گرفت تا ادامه ی زندگی موسیقیایی خود را در آنسوی آبها تجربه کند .
به همین منظور به کشور کانادا ( شهر تورنتو ) مهاجرت کرد تا در آنجا ادامه ی فعالیت های هنری خود را دنبال کند . ما حصل سه سال اقامت در کانادا دو آلبوم خیالی نیست و آدم فروش است که با استقبال بی نظیر ایرانیان در داخل ایران و سراسر جهان مواجه شد .
هم اکنون شادمهر در خارج از کشور به موفقیت های چشم گیری نایل امده و برای بیشتر خوانندگان و هنرمندان خارج از کشور آهنگسازی - تنظیم و نوازندگی می کند و کنسرت هایی در شهرهای مختلف جهان با هنرنمایی او برگزار می شود . همچنین شادمهر هیچ گاه دوست نداشته به لس آنجلس برود و به قول خودش روش " دوری و دوستی " را در پیش گرفته که تا به حال هم باعث پیشرفت رو به جلو برای وی بوده است .(منبع:http://www.shadmehrfans.com)

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 6:4  توسط Armik Fans Club | 

حبیب ا... بدیعی

گروه آرمیک موزیک اقدام به جمع آوری آلبوم های این سلطان از یاد رفته ی ویلون کرده است. لذا از کلیه ی دوستانی که (یک یا چند) آلبوم های وی را دارند خواهشمندیم توسط آدرس الکترونیکی زیر با ما تماس برقرار نمایند:

armik.music@gmail.com 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 16:19  توسط Armik Fans Club | 

       

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 12:46  توسط Armik Fans Club | 

تا چه اندازه با سبک نيو فلامينکو آشنايی داريد؟

برای آشنايی بيشتر با اين سبک خاص Ottmar Liebert را به شما عزيزان معرفی ميکنم.

   

آلبوم های اوتمار لیبرت را از ما بخواهید

                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 17:18  توسط Armik Fans Club | 

1-Rain Dancer(7 February 1994)   


2-Gypsy Flame(18 April 1995)          


3-Rubia(22 August 1996)    


4-Malaga(17 October 1997)         


5-Isla Del Sol(25 May 1999)    


6-Rosas Del Amor(12 June 2001)  


7-Lost In Paradise(20 August 2002)  


8-Amor De Guitarra(22 July 2003)      


9-Romantic Dreams(6 January 2004)


10-Piano Nights(20 April 2004)


11-Treasures(3 August 2004)   


12-café’ Romantico(18 January 2005)


13-Mar de Sueños(June 21 2005)


14- Desires(The Romantic Collection)


15- Mi Pasion(July 18 2006)

    

نوای گیتار آرمیک بی نظیر است

آلبوم های آرمیک را از ما بخواهید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 17:4  توسط Armik Fans Club |